تبليغاتX
¨۩۞۩`.`ღ ،،¨کلبه ی تنهایی.`،،ღ ¨۩۞۩

¨۩۞۩`.`ღ ،،¨کلبه ی تنهایی.`،،ღ ¨۩۞۩

اینجا قلب یکی شگسته صداشو میشنوی؟

 

 آخر یه  عشق واقعی چی میشه؟

 

-ازدواج

-اصلا عشق واقعی وجود نداره

-جدایی

+نوشته شده در دوشنبه هفتم دی 1388ساعت21:21توسط مریم | |

+نوشته شده در یکشنبه ششم دی 1388ساعت13:4توسط مریم | |

 

چقدر سخته تو چشای کسی که تمام عشقت رو ازت

دزدیده و به جاش یک زخم همیشه گی ، رو  قلبت هدیه

داده زل بزنی به جای اینکه لبریز کینه و نفرت شی

حس کنی که هنوز هم دوسش داری

چقدر سخته دلت بخواد سر تو باز به دیواری  تکیه بدی

که یک بار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده

چقدر سخته تو خیالت ساعت ها با هاش حرف بزنی اما

وقتی دیدیش هیچی جز سلام نتونی بگی

چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه ها

 تو خیس کنه اما مجبور بشی بخندی تا نفهمه که

هنوز هم دوسش داری

چقدر سخته گل آرزو هاتو تو باغ دیگری ببینی

و هزار بار تو خودت بشکنی و اونوقت آروم زیر لب

بگی گل من باغچه نو مبارک

+نوشته شده در یکشنبه ششم دی 1388ساعت9:39توسط مریم | |

دیگر صدایت را نمیشنوم و تاریكی تنهایی مرحمی شده است بر دل شكسته ام

كجایی؟

آنگاه كه صدایت میكنم و در امتداد تاریكی به دنبال نور میگردم اثری از تو نیست و صدایت را نمیشنوم

تو همان مسافر قریبی بودی كه در جاده تنهایی قلبم پا گذاشتی ولی امروز تو رفته ای ولی هنوز رد پایت بر روی قلبم جاریست

هنوز هم صدای گام برداشتنت را میشنوم آرام آمدی و آرامتر رفتی یادگاری بر روی جاده قلبم گذاشتی و من برای همیشه جاده قلبم را بستم تا دیگر كسی پا بر روی تنها یادگاریت نگذارد

كجایی مهربانم

در تمام مدت ورودت همیشه همچون ابری بالای سرت بودم تا نور خورشید تو را اذیت نكند وقت ناراحتیت و خستگیت هر آنچه در آنجا بود برایت به ارمغان آوردم ولی هیچ گاه فكر نمیكردم تو روزی به انتهای جاده قلبم میرسی

هرگاه كه به دوردستها مینگریستم انگار انتهایی نداشت و بی انتها بود ولی افسوس كه اشتباه فكر میكردم و دیگر فرصتی نیست تو رفته ای

تو رفته ای و من تنها تر از همیشه با خدایم خلوت میكنم

خلوتی سخت و به یاد تو در درگاه خداوند طلب سلامتی و خوشبختیت را میكنم

+نوشته شده در شنبه پنجم دی 1388ساعت10:15توسط مریم | |

 

يه جائیه تو دنیا همه براش می میرن

 


تموم حاجتا رو همه از می گیرن

 


بین دو نهر آبه ، یه سرزمین خشکه

 


شمیم باغ و لاله اش خوشبو ز عط مُشکه

 


شبای جمعه زهرا زائر این زمینه

 


سینه زن حسینه ، یل ام البنینه

+نوشته شده در جمعه چهارم دی 1388ساعت13:17توسط مریم | |

+نوشته شده در سه شنبه یکم دی 1388ساعت22:9توسط مریم |

با یک نگاه اغاز میشود

و با یک لبخند تداوم می یابد

و با یک بوسه به اوج میرسد

و متاسفانه با دریایی از اشک به پایان........

 

خدایا  عاشقان را غم مده شکرانه اش با من

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت22:32توسط مریم | |

به نام خدایی که غفور است و رحیم زندگی بی تو عذابی است وخیم

تقدیم به امید زندگانی ام، تقدیم به شکوه شب و شکوه مهتاب، تقدیم به اشکهای سوزان روی کوه گونه هایت ، تقدیم به خنده های دلنشینت و نگاه های پنهانت .

تقدیم به تو ای خیال من ای آسمان قلبم و ای سرچشمه ی الهام من- تقدیم به تو ای محبوب ترین قلبم.

تقدیم به تو که یادت از فکر من ، عشقت در قلب من ، و نگاهت همیشه در ذهن من ماندگار و عطر مهربانیت همیشه در وجودم جاریست .

میدانی که طاقت دوری از تو را ندارم .

ای عشق من ، ای عزیزترینم:

چه خوب شد که به دنیا آمدی و چه خوب شد که دنیای من شدی .

پس:

برای من بمان و بدان که هیچ چیز با ارزشتر از عشق نیست و بزرگترین ویژگی عشق بخشایش است.

بنابراین:

قلبم را که لبریز از عشق است به تو تقدیم می کنم و سوگند می خورم که تا ابد :

عاشقانه دوستت بدارم

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت14:3توسط مریم | |

 

از چه بنویسم وقتی تو نیستی

وقتی صدایت دیگر در گوشم نمی پیچد

و نگاهت با نگاهم تلاقی نمیکند

از چه بنویسم

از دل بهانه گیرم

یا آسمان ابری دیدگانم

چگونه بگویم دوستت دارم تا دوستم بداری

تا کنارم بمانی

چگونه تو را طلب کنم

از که باید تو را بخواهم

خدایا بازی روزگارت را نمی فهمم

اما هر چه هست بی رحمانه است

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388ساعت14:48توسط مریم | |

 

عشق فضایی به وجود می آورد که در آن درهای تازه ای به روی ما گشوده می شود و عشق یک موقعیت تاریک و روشن به وجود می آورد تنها در این لحظه است که می فهمیم چه چیزی واقعی و چه چیزی غیرواقعی است

در هنگام عاشق شدن به نهایت توانمان و به نقطه اوجمان وقوف می یابیم اما ما آنجا نیستیم و به همین دلیل اندوهگین می شویم

درعشق دو قلب به هم نزدیک می شوند اما در این نزدیکی می توانیم جدایی را ببینید و این اندوه عشق است. و تنها زمانی از درد آن رها خواهیم شد که بطور کامل ذوب و محو شویم و چون موجی در اقیانوس ابدی وجود باشیم و از خود مرکزی نداشته بلکه مرکز کل مرکز خود ما خواهد شد و اضطراب و درد و رنج محو می شود و به ظرفیت واقعی دست می یابیم

  من يه عاشقم و از تموم عاشقای دنيا عاشق ترم آخه من عاشق يه فرشته آسمونيم قرار منو ببره پيش خودش تو ابرها

..... 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388ساعت14:37توسط مریم | |



با خود اندیشیدم
در این ترانه بی تو ماندن
در این لحظه های بی تو
حس بودنت
شنیدن تپش های قلبت
از مرز فاصله ها
از نگاه چشم های تو
تمام انتظارم شده

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388ساعت14:35توسط مریم | |

مترسک ناز می کند
کلاغ ها فریاد می زنند
و من سکوت می کنم....
این مزرعه ی زندگی من است
خشک و بی نشان

+نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388ساعت17:12توسط مریم | |

دنبال بهانه ای بودم که باز بیایم و برایت بنویسم
همه احساسی را که به تو دارم ...
بهانه ای جز دوست داشتت نیافتم و
این همان است که مرا برای ادامه زندگی امیدوار می کند

+نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آذر 1388ساعت18:24توسط مریم | |

پیداست هنوز شقایق نشدی
  زندانی زندان دقایق نشدی...
 وقتی که مرا از دل خود می رانی ...
 یعنی که تو هیچ وقت عاشق نشدی ...
 زرد است که لبریز حقایق شده است ...
تلخ است که با درد موافق شده است ...
 شاعر نشدی وگر نه می فهمیدی  ...
 پاییز بهاریست که عاشق شده است...

+نوشته شده در شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت19:10توسط مریم | |

 

 

 قلبم رو شكستی ولی من بیشتر از قبل دوستت دارم میدونی چرا ؟؟؟ چون حالا هر تیكه از قلبم تورو جداگونه دوست داره

 

 

 

 

+نوشته شده در شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت19:7توسط مریم | |

 

 

منو تو قلبت نگه دار

مثل شعله تو زمستون

نذار از تو دور بشم باز

بی تو قلبم میشه داغون

منو تو قلبت نگه دار

حرف من یه التماسه

هیچکسی به جر تو انگار

دردمو نمیشناسه

نذار کسی تنهایی رو

 تو صورت من ببینه

دلم نمیخواد غم و اشک

تو چشمای تو بشینه

نذار که شک کنم یه روز

به معنی عاشق شدن

اگه بری چی میمونه

برای تو برای من

 

+نوشته شده در جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت12:15توسط مریم | |

 نوشته های NSB عاشقانه و احساسی

 

من همون جزیره بودم ، خاکی و صمیمی و گرم ، واسه عشق بازی موجها ، قامتم یه بستر نرم ...

یه عزیز دردونه بودم ، پیشه چشم خیسه موجها ، یه نگین سبز خالص ، توی انگشتر دریا ...

تا که یک روز تو رسیدی ، توی قلبم پا گذاشتی...!!! غصه های عاشقی رو ، تو وجودم جا گذاشتی...

 زیر رگبار نگاهت ، دلم انگار زیرو رو شد ، برای داشتن عشقت ، همه جونم آرزو شد.

 تا نفس کشیدی انگار ، نفسم برید تو سینه ، ابر و باد و دریا گفتن ، حس عاشقی همینه.

اومدی تو سرنوشتم ، بی بهونه پا گذاشتی ، اما تا قایقی اومد ، از منو دلم گذشتی؟؟؟ رفتی با قایق عشقت ، سوی روشنی فردا ، منو دل اما نشستیم ، چشم به راهت لب دریا...

دیگه رو خاک وجودم ، نه گلی هست نه درختی ، لحظه های بی تو بودن ، می گذره اما به سختی!

 دل تنها و غریبم ، داره این گوشه میمیره ، ولی حتی وقت مردن ، باز سراغتو میگیره..... میرسه روزی که دیگه ، قعر دریا میشه خونم ، اما تو دریای عشقت ، باز یه گوشه ای می مونم.

من همون جزیره بودم ، خاکی و صمیمی و گرم ، واسه عشق بازی موجها ، قامتم یه بستر نرم ...

یه عزیز دردونه بودم ، پیشه چشم خیسه موجها ، یه نگین سبز خالص ، توی انگشتر دریا ...

+نوشته شده در چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت23:9توسط مریم | |

 

تو به من خندیدی

و نمیدانستی

من به چه دلهره از باغچه همسایه

سیب را دزدیدم.

باغبان از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب آلوده به من کرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

و تو رفتی و هنوز

سالهاست که در گوش من آرام آرام

خش خش گام تو تکرار کنان

می دهد آزارم !!!!

و من اندیشه کنان

غرق این این پندارم

که چرا

خانه کوچک ما

سیب نداشت!
 
 
 

 

 

+نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت18:29توسط مریم | |

سلام می کنم به تمام کسانی که با عشق هم دردند.

    من می خوام نظر شما رو در مورد عشق بدونم :

             (((((( به نظر شما عشق چیست؟)))))

    امیدوارم با نظرات شما بیشتر با کلمه عشق آشنا بشیم :

                     منتظر نظرات شما هستم

               

+نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت13:49توسط مریم | |

+نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت20:45توسط مریم | |

گلدان شکست

پدر از خواب پرید

مادر فریاد زد

برادر پرسید چه شده

اما وقتی قلب من شکست هیچ کس صدایش را نشنید.

+نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت20:40توسط مریم | |


  باید تو رو پیدا کنم

                   شاید هنوزم دیر نیست

                                       تو ساده دل کندی ولی ...

                                                              تقدیر بی تقصیر نیست

با اینکه بی تاب منی

                   بـازم منـو خط می زنی

                                      بـایـد تـو رو پیـــدا کنـم

                                                             تو با خودت هم دشمنی

کی با یه جمله مثل من

                  می تونه آرومــت کنه؟!

                                     اون لحظــه های آخــر از

                                                            رفتـن پشیمــونت کنـه؟!

دلگیرم از این شهر سرد

                  این کوچه های بی عبور

                                    وقتی به من فکر می کنی

                                                            حـس می کنـم از راه دور

آخر یه شب این گریه ها

                  سـوی چشــامـو می بره

                                    عطــرت داره از پیـرهنـی

                                                           که جـا گـذاشتـی می پـره

بـایـد تـو رو پیــدا کنــم

                   هــر روز تنهـــاتـر نشــی

                                  راضــی به با مـن بودنـت

                                                          حتـی از این کمتــر نشـی

پیـدات کنـم حتـی اگه

                    پــروازمـــو پـرپـــر کنــی

                                   محکــم بگیــرم دستتـو

                                                          احســاسمــو بـاور کنـی ...

+نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت16:51توسط مریم | |

 
مرگ از پنجره بسته به من می نگرد

زندگی از دم در قصد رفتن دارد

روحم از سقف گذر خواهد کرد

در شبی تیره  و سرد

تخت حس خواهد کرد که سبک تر شده است

در تنم خرچنگی است 

که مرا می کاود

خوب می دانم من که تهی خواهم شد

و فرو خواهم ریخت

+نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت14:13توسط مریم | |



واســـــه هـــميــــشـه از دلـــــم ديــــگه مي ذارمت كنار

تــــــــــموم بـــــــي وفايي هات از تـــــــــو بمونه يادگار

حـــالا كــــــه مـــي ري يه نظر پشـت سرت رو هم ببين

بـــــبـين كــــــه تنــــها نمي شم تــــــنها تو باختي نازنين

الــــــــهـــي هر كي كه رسيد پـــــــــــــا روي قلبت بذاره

هــــر چـي كه با من مي كني يــــــه روز به روزت بياره

آهـــــــــــــاي رفيق نيمه راه آي تـو كه كه تنهايي مي ري

فــقـــط يــــه نــفرين مي كنم تـــــــــو اوج غربت بميري

+نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت18:58توسط مریم | |

+نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت14:1توسط مریم | |

از آدما زود سیر می شن           آدما از عشق هم دلگیر می شن

آدما رو عشق شون پا میذارن           آدما آدمو تنها میذارن

منو دیگه نمی خوای خوب              میدونم   تو کتاب دلت اینو میخونم

یادته اون عشق رسوا یادته              اون همه دیوونگی ها یادته

تو می گفتی که گناه مقدسه              اول و آخر هر عشق هوسه

آدما آخ آدمای روزگار                        چی میمونه از شماها یادگار

دیگه از بگو مگو خسته شدم            من از اون قلب دو رو خسته شدم

نمی خوای بمونی توی این خونه        چشم تو دنبال چشمای اونه

همه ی حرفای تو یک بهونست        اون جهنمی که می گن این خونست

 

+نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت19:7توسط مریم | |

میان گریه‏هایم
راهى براى عبور توست
مى‏ دانم
عادت كرده‏اى
رهگذر لحظه‏هاى بارانى‏ام باشى
این بار هم بگذر
و چشم‏هایت را به پنجره‏اى بده
كه شب و روز
مرا نگاه مى ‏كند ...

+نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت14:38توسط مریم | |

مهم نبود سوختنم

دور از تو پرپر زدنم

مهم تو بودی عشق من

نه قصه شکستنم

به افتخار عشق تو

میگم که بازنده منم

+نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت14:37توسط مریم | |

 
   از او پرسیدم عشق چیست ؟!
   

      گفت توصیفش ندانم که شاید نتوانم !
   

      به من گفت تو بگو ؛ 
     

        عشق چیست ؟
   

      گفتم شاید یک نگاه ...
   

      شاید یک لبخند و شاید نزدیکی دو جان !
   

      اما هرگز ندانستم چگونه توصیفش کنم
   

      اما کنون زمزمه لبهای بی جانم شده 
          

           " عشق آتش است آتش "
     

        من ندیدم این آتش را 
  ٬  تنها 

            سوخته ام در این آتش ...

+نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت14:35توسط مریم | |

به عشق گفتم : تا تورو دارم تنها نيستم منو تنها گذاشت

و رفت... به احساس گفتم : تا تورو  دارم تنها  نيستم منو تنها گذاشت و رفت...

 به وفا گفتم : تا تورو دارم تنها نيستم اونم منو تنها  گذاشت و رفت... ولي وقتي

 به تنهايي گفتم : تا تورو دارم تنها نيستم موندو همدم و مونسم شد. 

+نوشته شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت15:30توسط مریم | |