|
آخر یه عشق واقعی چی میشه؟
-ازدواج -اصلا عشق واقعی وجود نداره -جدایی
چقدر سخته تو چشای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدیده و به جاش یک زخم همیشه گی ، رو قلبت هدیه داده زل بزنی به جای اینکه لبریز کینه و نفرت شی حس کنی که هنوز هم دوسش داری چقدر سخته دلت بخواد سر تو باز به دیواری تکیه بدی که یک بار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده چقدر سخته تو خیالت ساعت ها با هاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچی جز سلام نتونی بگی چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه ها تو خیس کنه اما مجبور بشی بخندی تا نفهمه که هنوز هم دوسش داری چقدر سخته گل آرزو هاتو تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی و اونوقت آروم زیر لب بگی گل من باغچه نو مبارک
دیگر صدایت را نمیشنوم و تاریكی تنهایی مرحمی شده است بر دل شكسته ام كجایی؟ آنگاه كه صدایت میكنم و در امتداد تاریكی به دنبال نور میگردم اثری از تو نیست و صدایت را نمیشنوم تو همان مسافر قریبی بودی كه در جاده تنهایی قلبم پا گذاشتی ولی امروز تو رفته ای ولی هنوز رد پایت بر روی قلبم جاریست هنوز هم صدای گام برداشتنت را میشنوم آرام آمدی و آرامتر رفتی یادگاری بر روی جاده قلبم گذاشتی و من برای همیشه جاده قلبم را بستم تا دیگر كسی پا بر روی تنها یادگاریت نگذارد كجایی مهربانم در تمام مدت ورودت همیشه همچون ابری بالای سرت بودم تا نور خورشید تو را اذیت نكند وقت ناراحتیت و خستگیت هر آنچه در آنجا بود برایت به ارمغان آوردم ولی هیچ گاه فكر نمیكردم تو روزی به انتهای جاده قلبم میرسی هرگاه كه به دوردستها مینگریستم انگار انتهایی نداشت و بی انتها بود ولی افسوس كه اشتباه فكر میكردم و دیگر فرصتی نیست تو رفته ای تو رفته ای و من تنها تر از همیشه با خدایم خلوت میكنم خلوتی سخت و به یاد تو در درگاه خداوند طلب سلامتی و خوشبختیت را میكنم
يه جائیه تو دنیا همه براش می میرن
با یک نگاه اغاز میشود و با یک لبخند تداوم می یابد و با یک بوسه به اوج میرسد و متاسفانه با دریایی از اشک به پایان........
به نام خدایی که غفور است و رحیم زندگی بی تو عذابی است وخیم
از چه بنویسم وقتی تو نیستی وقتی صدایت دیگر در گوشم نمی پیچد و نگاهت با نگاهم تلاقی نمیکند از چه بنویسم از دل بهانه گیرم یا آسمان ابری دیدگانم چگونه بگویم دوستت دارم تا دوستم بداری تا کنارم بمانی چگونه تو را طلب کنم از که باید تو را بخواهم خدایا بازی روزگارت را نمی فهمم اما هر چه هست بی رحمانه است
عشق فضایی به وجود می آورد که در آن درهای تازه ای به روی ما گشوده می شود و عشق یک موقعیت تاریک و روشن به وجود می آورد تنها در این لحظه است که می فهمیم چه چیزی واقعی و چه چیزی غیرواقعی است در هنگام عاشق شدن به نهایت توانمان و به نقطه اوجمان وقوف می یابیم اما ما آنجا نیستیم و به همین دلیل اندوهگین می شویم درعشق دو قلب به هم نزدیک می شوند اما در این نزدیکی می توانیم جدایی را ببینید و این اندوه عشق است. و تنها زمانی از درد آن رها خواهیم شد که بطور کامل ذوب و محو شویم و چون موجی در اقیانوس ابدی وجود باشیم و از خود مرکزی نداشته بلکه مرکز کل مرکز خود ما خواهد شد و اضطراب و درد و رنج محو می شود و به ظرفیت واقعی دست می یابیم
.....
مترسک ناز می کند
دنبال بهانه ای بودم که باز بیایم و برایت بنویسم
پیداست هنوز شقایق نشدی
قلبم رو شكستی ولی من بیشتر از قبل دوستت دارم میدونی چرا ؟؟؟ چون حالا هر تیكه از قلبم تورو جداگونه دوست داره
منو تو قلبت نگه دار مثل شعله تو زمستون نذار از تو دور بشم باز بی تو قلبم میشه داغون منو تو قلبت نگه دار حرف من یه التماسه هیچکسی به جر تو انگار دردمو نمیشناسه نذار کسی تنهایی رو تو صورت من ببینه دلم نمیخواد غم و اشک تو چشمای تو بشینه نذار که شک کنم یه روز به معنی عاشق شدن اگه بری چی میمونه برای تو برای من
من همون جزیره بودم ، خاکی و صمیمی و گرم ، واسه عشق بازی موجها ، قامتم یه بستر نرم ... یه عزیز دردونه بودم ، پیشه چشم خیسه موجها ، یه نگین سبز خالص ، توی انگشتر دریا ... تا که یک روز تو رسیدی ، توی قلبم پا گذاشتی...!!! غصه های عاشقی رو ، تو وجودم جا گذاشتی... زیر رگبار نگاهت ، دلم انگار زیرو رو شد ، برای داشتن عشقت ، همه جونم آرزو شد. تا نفس کشیدی انگار ، نفسم برید تو سینه ، ابر و باد و دریا گفتن ، حس عاشقی همینه. اومدی تو سرنوشتم ، بی بهونه پا گذاشتی ، اما تا قایقی اومد ، از منو دلم گذشتی؟؟؟ رفتی با قایق عشقت ، سوی روشنی فردا ، منو دل اما نشستیم ، چشم به راهت لب دریا... دیگه رو خاک وجودم ، نه گلی هست نه درختی ، لحظه های بی تو بودن ، می گذره اما به سختی! دل تنها و غریبم ، داره این گوشه میمیره ، ولی حتی وقت مردن ، باز سراغتو میگیره..... میرسه روزی که دیگه ، قعر دریا میشه خونم ، اما تو دریای عشقت ، باز یه گوشه ای می مونم. من همون جزیره بودم ، خاکی و صمیمی و گرم ، واسه عشق بازی موجها ، قامتم یه بستر نرم ... یه عزیز دردونه بودم ، پیشه چشم خیسه موجها ، یه نگین سبز خالص ، توی انگشتر دریا ...
سلام می کنم به تمام کسانی که با عشق هم دردند.
من می خوام نظر شما رو در مورد عشق بدونم : (((((( به نظر شما عشق چیست؟))))) امیدوارم با نظرات شما بیشتر با کلمه عشق آشنا بشیم : منتظر نظرات شما هستم
گلدان شکست پدر از خواب پرید مادر فریاد زد برادر پرسید چه شده اما وقتی قلب من شکست هیچ کس صدایش را نشنید.
شاید هنوزم دیر نیست تو ساده دل کندی ولی ... تقدیر بی تقصیر نیست با اینکه بی تاب منی بـازم منـو خط می زنی بـایـد تـو رو پیـــدا کنـم تو با خودت هم دشمنی کی با یه جمله مثل من می تونه آرومــت کنه؟! اون لحظــه های آخــر از رفتـن پشیمــونت کنـه؟! دلگیرم از این شهر سرد این کوچه های بی عبور وقتی به من فکر می کنی حـس می کنـم از راه دور آخر یه شب این گریه ها سـوی چشــامـو می بره عطــرت داره از پیـرهنـی که جـا گـذاشتـی می پـره بـایـد تـو رو پیــدا کنــم هــر روز تنهـــاتـر نشــی راضــی به با مـن بودنـت حتـی از این کمتــر نشـی پیـدات کنـم حتـی اگه پــروازمـــو پـرپـــر کنــی محکــم بگیــرم دستتـو احســاسمــو بـاور کنـی ...
زندگی از دم در قصد رفتن دارد روحم از سقف گذر خواهد کرد در شبی تیره و سرد تخت حس خواهد کرد که سبک تر شده است در تنم خرچنگی است که مرا می کاود خوب می دانم من که تهی خواهم شد و فرو خواهم ریخت
واســـــه هـــميــــشـه از دلـــــم ديــــگه مي ذارمت كنار تــــــــــموم بـــــــي وفايي هات از تـــــــــو بمونه يادگار حـــالا كــــــه مـــي ري يه نظر پشـت سرت رو هم ببين بـــــبـين كــــــه تنــــها نمي شم تــــــنها تو باختي نازنين الــــــــهـــي هر كي كه رسيد پـــــــــــــا روي قلبت بذاره هــــر چـي كه با من مي كني يــــــه روز به روزت بياره آهـــــــــــــاي رفيق نيمه راه آي تـو كه كه تنهايي مي ري فــقـــط يــــه نــفرين مي كنم تـــــــــو اوج غربت بميري
از آدما زود سیر می شن آدما از عشق هم دلگیر می شن
آدما رو عشق شون پا میذارن آدما آدمو تنها میذارن منو دیگه نمی خوای خوب میدونم تو کتاب دلت اینو میخونم یادته اون عشق رسوا یادته اون همه دیوونگی ها یادته تو می گفتی که گناه مقدسه اول و آخر هر عشق هوسه آدما آخ آدمای روزگار چی میمونه از شماها یادگار دیگه از بگو مگو خسته شدم من از اون قلب دو رو خسته شدم نمی خوای بمونی توی این خونه چشم تو دنبال چشمای اونه همه ی حرفای تو یک بهونست اون جهنمی که می گن این خونست
میان گریههایم
مهم نبود سوختنم دور از تو پرپر زدنم مهم تو بودی عشق من نه قصه شکستنم به افتخار عشق تو میگم که بازنده منم
گفت توصیفش ندانم که شاید نتوانم ! به من گفت تو بگو ؛ عشق چیست ؟ گفتم شاید یک نگاه ... شاید یک لبخند و شاید نزدیکی دو جان ! اما هرگز ندانستم چگونه توصیفش کنم اما کنون زمزمه لبهای بی جانم شده " عشق آتش است آتش " من ندیدم این آتش را سوخته ام در این آتش ...
به عشق گفتم : تا تورو دارم تنها نيستم منو تنها گذاشت و رفت... به احساس گفتم : تا تورو دارم تنها نيستم منو تنها گذاشت و رفت... به وفا گفتم : تا تورو دارم تنها نيستم اونم منو تنها گذاشت و رفت... ولي وقتي به تنهايي گفتم : تا تورو دارم تنها نيستم موندو همدم و مونسم شد.
|
About![]()
پيغام مدير : سلام .من مریم هستم 15 سال سنمه و تو یه روزی ویزای ورود به دنیا رو گرفتم.
Home
|